تبليغاتX
روشنان
پیش از اینها حال دیگر داشتم...

پی نوشت: چند روز پیش وسط  مذاکره بر سر قیمت با یه قطعه ساز حالم از خودم به هم خورد!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:39  توسط مهران | 
با جرقه کبریتت

زنده می شوم،

و با فوتت

فوت مي كنم!

پي نوشت: خيلي جان سختم، خيلي زياد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:45  توسط مهران | 
حالا دیگه من، كه همه دنيا رو مي پيچوندم، تو جواب دادن بهشون كم ميارم. ساقي تا حدي اوضاعش بهتر از منه تو سر و كله زدن با اونا.

خسته ام،‌اما ديدن شادابي و طراوتشون كه بي تعارف بخش زيادي از اون رو مديون ساقي هستن بهم روحيه ميده.

اما كم كم دلم داره تنگ ميشه واسه شيش ماهگيشون. اولين بار اين حرف رو ساقي زد، اما من تازه دارم معني حر فشو مي فهمم.

دلم همين الآن هم واسه ديروزشون تنگ شده، و نگرانم براي فردا.

آرتا و اروند دارن بزرگ ميشن،‌بزرگ و بزرگتر و دل من هم داره تنگ ميشه، خيلي تنگ!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:39  توسط مهران | 
سه چهار سال نه ببخشيد سه چهار روزه كه ساقي و آرتا و اروند به يه مسافرت تفريحي رفتن كه البته احتمالا دردسراش واسه ساقي بيشتر از تفريحشه.

قراره تا دو سه روز ديگه من هم برم پيششون،‌ روستايي در آذربايجان كه ساقي اصالتا مال اونجاست..

اما تو اين مدت هيچ رغبتي به خونه رفتن ندارم،‌اصلا هيچ رغبتي به ... . فقط مي دونم كه داره بهشون خوش مي گذره و واسه آرتا و اروند تجارب جديدي اتفاق مي افته.

دل تنگم خونه اي رو مي خواد كه چهارتاييمون توش دور هم هستيم، حالا اون خونه هر جايي كه ميخواد باشه.

دلم سفر ميخواد باهاشون، سفري پر از آرامش و البته پر از تجربه هاي جديد...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:44  توسط مهران | 
چقدر خسته ام

چقدر دلم سفر مي خواهد، كوه، صحرا، دريا

چقدر خسته ام از تكرار

از اين روزهايي كه زلزله هايم را پنهان كرده ام، حتي از تو

چقدر دلم سفر مي خواهد و تو را،

كه آرام دستت را بگيرم تا در هم جاري شويم.

چقدر آرامش مي خواهم برايمان و چه تلخ است كه نمي توانم آرامشت دهم.

يادت مي آيد:

گفتم حتي آن سوي ابديت هم منتظرت هستم با تني زخم آگين...

دلم سفر مي خواهد و تو را.

و عشقي كه جوانه بزند دوباره و دوباره از گره خوردن نگاهمان.

من خسته ام و سخت منتظر.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:36  توسط مهران | 
توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر...

پی نوشت بی ربط: اوضاع مملکت بخصوص وضع اقتصادی بدجوری خرابه، اصلا داره به باد ميره!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:10  توسط مهران | 
ضعيفه، بدجوري هم ضعيفه. بدتر اينكه درست تو زماني كه آدم فكر مي كنه جزو قويترين مردان روزگاره از ضعفش لطمه هاي بدي بخوره.

امروز فهميده، اما حس مي كنه كمي دير شده، خدا كنه....

الان شايد بهترين كار صبره، شايد تموم اينها يه آزمايش بوده. اينها رو تو دلش مي گه و اميدش به  همين چيزهاست.

پي نوشت: منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط مهران | 
باید به جاش باشی تا بفهمی. تا بفهمی ...

پی نوشت: کماکان "ای زرد روی عاشق، تو صبر كن وفا كن"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:39  توسط مهران | 
با همين ديدگان اشك آلود ،
از همين روزن گشوده به دود ،
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ،
به بهاري كه مي رسد از راه ،
چند روز دگر به ساز و سرود .

ما كه دل هاي مان زمستان است ،
ما كه خورشيدمان نمي خندد،
ما كه باغ و بهارمان پژمرد ،
ما كه پاي اميدمان فرسود ،
ما كه در پيش چشم مان رقصيد ،
اين همه دود زير چرخ كبود ،

سر راه شكوفه هاي بهار
گريه سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق ، با تمام وجود !

سال ها مي رود كه از اين دشت
بوي گل يا پرنده اي نگذشت

ماه، ديگر دريچه اي نگشود
مهر ، ديگر تبسمي ننمود .

اهرمن مي گذشت و هر قدمش ،
ضربه هول و مرگ و وحشت بود !
بانگ مهميزهاي آتش ريز
رقص شمشيرهاي خون آلود !

اژدها مي گذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب مي فرمود .
وز نفس هاي تند زهرآگين ،
باد ، همرنگ شعله بر مي خاست،
دود بر روي دود مي افزود .

هرگز از ياد دشت بان نرود
آنچه را اژدها فكند و ربود

اشك در چشم برگ ها نگذاشت
مرگ نيلوفران ساحل رود .

دشمني ، كرد با جهان پيوند
دوستي ، گفت با زمين بدرود ...

شايد اي خستگان وحشت دشت !
شايد اي ماندگان ظلمت شب !

در بهاري كه مي رسد از راه ،
گل خورشيد آرزوهامان ،
سر زد از لاي ابرهاي حسود .

شايد اكنون كبوتران اميد ،
بال در بال آمدند فرود ...

پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !

پی نوشت: سال نو مبارک

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:25  توسط مهران | 
بالا تف  کنم سیبیله،

پايين تف  كنم ريشه

پس تا اطلاع ثانوي اصلا تف نمي كنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:28  توسط مهران |